
الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فکر میکرد من ندیدم صبح یواشکی دو قاشق عشق ریخت تو لیوان چای هم زد، بعد لبخندشو جمع و جورکرد آورد داد دستم گفت واسه خودم ریختم واسه تو ام ریختم. ولی هرکسی نمیدونست من چای رو فقط با شکر میخورم. میدونست؟همین دم ظهری. پاشد پنجره رو باز کرد دستاش بو عشق گرفته بود. بهش گفتم یه بویی میاد گفت بوی اقاقیای پشت پنجره ست. دم پنجره وایسادم اون که دور شد دیگه هیچ بویی نمیومد.سر...
ادامه مطلب
می دانی که من سال هاستــــــ چشم به راه توام... سرم به کار کلماتِ خودم گرم است تو را به اسم آب تو را به روح روشن دریا به دیدنم بیـــا مقابلم بنشین من به تو که از فهم اعتمادی محتاجم من از اینهمه نگفتن بی تو خسته ام خرابم... ویرانم... واژه برایم بیاور بی انصاف ...
ادامه مطلب
بهشت یعنی یک موسیقی ملایم باشد تو اینجا باشی سرت روی پایم دست راستم لای موهات و دست چپم در حال نوشتن شعر... اما صبر کن، من که چپ دست نیستم! مهم نیست، تا آن روز تمرین میکنم... اولویت همیشه با موهای "تو" ست! . ...
ادامه مطلب
کسی چه می داند که این بوی انتظار از سینه مردی در ایستگاه به مشام می رسد کسی چه می داند که بوسه ای روی لب های مرد شوق خاطره ای دارد. و کسی چه می داند که این خاطره هر ثانیه تکرار می شود. ...
ادامه مطلب
نشست توی ماشین دستاش میلرزید بخاری رو روشن کردم. گفت:ماشینت بوی دریا میده گفتم: ماهی خریده بودم . گفت: ماهی مرده ک بوی دریا نمیده گفتم: هر چیزی موقع مردن بوی اون جایی رو میده ک دلتنگشه گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم !...
ادامه مطلب
پدر بزرگ مى گفت: انتظار كارِ مَرد نيست! يك دلِ قوى مى خواهد كه در تنِ مَرد قرارش نداده اند! زن بايد باشد تا انتظار را تاب بياورد... . مَرد؛ هزار وُ يك جور فكر مى كند وَ در آخِر مى اندازدش دور... زن امّا، مى ماند به هر جان كندنى مى ماند... . ...
ادامه مطلب