خرید بک لینک

بهش گفتم:

می ترســـــم!

می ترسم یه روزی بیاد که حضورت را احساس نکنم

گفت: من که جایی نمی رم... همیشه هستم

چشماش هیچ وقت دروغ گوهای خوبی نبودند 

بهشون خیره شدم و گفتم: بودن داریم تا بودن.

می شه کیلومترها از هم دور بود،

می شه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،

اما به یاد هم بود و به اندازه هزار سال از هم خاطره داشت

من می ترسم... می ترسم این روزها یادمون بره

سکوت کرد

دستش رو گرفتم و گفتم: بیا یه قولی بهم بدیم

قول بده با من یا بی من،

هرجای دنیــــا که نفس می کشی،

من رو از یاد نبری، من فوبیای فراموش شدن دارم

 

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 15:40

صفحه بندی