
الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فکر میکرد من ندیدم صبح یواشکی دو قاشق عشق ریخت تو لیوان چای هم زد، بعد لبخندشو جمع و جورکرد آورد داد دستم گفت واسه خودم ریختم واسه تو ام ریختم. ولی هرکسی نمیدونست من چای رو فقط با شکر میخورم. میدونست؟همین دم ظهری. پاشد پنجره رو باز کرد دستاش بو عشق گرفته بود. بهش گفتم یه بویی میاد گفت بوی اقاقیای پشت پنجره ست. دم پنجره وایسادم اون که دور شد دیگه هیچ بویی نمیومد.سر...
ادامه مطلب
شبها قبلِ خواب هيچ عشقي را از روي گوشيِ تلفن نبوس بوسه اي كه صدايِ نَفَس ندارد گرمايِ صورت ندارد بوسه نيست تشديدِ دلتنگي ست... ...
ادامه مطلب
کسی چه می داند که این بوی انتظار از سینه مردی در ایستگاه به مشام می رسد کسی چه می داند که بوسه ای روی لب های مرد شوق خاطره ای دارد. و کسی چه می داند که این خاطره هر ثانیه تکرار می شود. ...
ادامه مطلب
نشست توی ماشین دستاش میلرزید بخاری رو روشن کردم. گفت:ماشینت بوی دریا میده گفتم: ماهی خریده بودم . گفت: ماهی مرده ک بوی دریا نمیده گفتم: هر چیزی موقع مردن بوی اون جایی رو میده ک دلتنگشه گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم !...
ادامه مطلب