
خدایا آغوشت را به من می دهی؟ برای گفتن چیزی ندارم اما برای شنفتن حرفهای تو گوش بسیار.... می شود من بغض کنم تو بگویی:مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی می شود من بگویم خدایا؟ تو بگویی :جان دل می شود بیاید؟؟؟ ...
ادامه مطلب
روز ها میگذرندزمان در لحظه های خوشزوود میگذردو منهمچنان توقف زمان؛زمانی که کنار#توامرا#آرزومیکنم. +نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ساعت7:0 توسطHamidReza ♥ Fereshteh | ...
ادامه مطلب
تو می آیی و آنچنان مرا می فهمی که گویی بعد از خدا تو در من خدایی دیگری که می بینی مرا می خوانی مرا تو می آیی خستگی هایم را می فهمی کلافگی هایم را بغض هایم را تو می آیی و تا آمدنت من پشتِ دیوارِ تنهاییم بی سر و صدا روزگار می گذرانم تو می آییی... می دانم...
ادامه مطلب
تقویمم همیشه نیمه کاره است با تو ماه شب چهارده من! ابرهای چادر سیاهت را ورق بزن! حلول کن که این شب نور باران شود از صدای پایت! شعر به گوشه های چادرت سنجاق میکنم تا حسودی کنند عشاق من تنها حوض فیروزه ای دنیایم که مهتابم را همیشه در آغوش دارم!. ...
ادامه مطلب
تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن لطفا بدون فاصله با من قدم بزن! ...
ادامه مطلب
خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان آری همينجا وسط بی حوصلگی های روزانه مان نگرانی های شبانه مان وسط زخمهای دلمان آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم یک اتفاق خوب بیافتد آنقدر خوب که خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن ، از یادمان برود آنگونه که یک اتفاق خوب از پشت کوهای صبرمان طلوع کند طلوعی که غروبش غروب همه ی غصه هایمان باشد برااای همیشه .. . ...
ادامه مطلب