
چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانیمنِ شیدا چه بگویم؟ که تو هم اینُ هم آنیبه که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟!شدهای قاتلِ دل! حیف ندانی که ندانی.همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابمو در...
ادامه مطلب
بهش گفتم:می ترســـــم!می ترسم یه روزی بیاد که حضورت را احساس نکنمگفت: من که جایی نمی رم... همیشه هستمچشماش هیچ وقت دروغ گوهای خوبی نبودند بهشون خیره شدم و گفتم: بودن داریم تا بودن.می شه کیلومترها از هم دور بود،می شه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،اما به یاد هم بود و به اندازه هزار سال از هم خاطره داشتمن می ترسم... می ترسم این روزها یادمون برهسکوت کرددستش...
ادامه مطلب
تقصیر تو نیستـــــ هر چه هست زیرِ سرِ پاییز استـــــ که به نسیمی عقل را می رباید تا دل، بی اگر و امایی تنگ تو شود... +نوشته شده در دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶ساعت15:3  توسطHamidReza ♥ Fereshteh | ...
ادامه مطلب
از پوستم صدای تو می تراود بر پاهای تو راه می روم با چشم تو شعر می نویسم من که ام به جز "تـــــــــو" که در رگ و پوستم نهانی و نام مرا به خود داده ای. ...
ادامه مطلب
هر شنبه نـــذر میکنم که بیایـی که بیایـی که بیایـی و بمانـی .... تا هفتــه ام سرشار شود از عطر وجـودت .. پر ازدلخوشی . ...
ادامه مطلب
دنیا تنها چهار حرف است اما پای خندههای تو که بیاید وسط "دنیا" هزار حرف است هزار جمله... ...
ادامه مطلب
دلم از نام خزان می لرزدزانکه من زاده تابستانمشعر من آتش پنهان من استروز و شب شعله کشد در جانممی رسد سردی پاییز حیاتتاب این سیل بلاخیز م نیستغنچه ام غنچه ی نشکفته به کامطاقت سیلی پاییزم نیست... ...
ادامه مطلب
بیدار که شوم می دانم روی اولین نگاه پاییزی تو را خواهم دید وقتی آخرین نگاه شهریورانه ی من عطش انتظار را در تولد صبح تو معنا می کند ... ...
ادامه مطلب
باید به چشم هایم نگاه کنی این شعرها هرچقدر هم خوب باشند نمی توانند دلتنگی ام را بیان کنند.. چترهای کاغذی زیر باران دوام نمی آورند...! ...
ادامه مطلب
آفتـــــاب را دوست دارم بخاظر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر، می بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز می خوانی من خداپرست شده ام... ...
ادامه مطلب
چه.... آرامش دلچسبـــــــی تماشای تـــــو بهم میده تو ایده آل ترین خوابی که بیداریِ من دیده ...
ادامه مطلب