
خدایا آغوشت را به من می دهی؟ برای گفتن چیزی ندارم اما برای شنفتن حرفهای تو گوش بسیار.... می شود من بغض کنم تو بگویی:مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی می شود من بگویم خدایا؟ تو بگویی :جان دل می شود بیاید؟؟؟ ...
ادامه مطلب
چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانیمنِ شیدا چه بگویم؟ که تو هم اینُ هم آنیبه که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟!شدهای قاتلِ دل! حیف ندانی که ندانی.همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابمو در...
ادامه مطلب
بهش گفتم:می ترســـــم!می ترسم یه روزی بیاد که حضورت را احساس نکنمگفت: من که جایی نمی رم... همیشه هستمچشماش هیچ وقت دروغ گوهای خوبی نبودند بهشون خیره شدم و گفتم: بودن داریم تا بودن.می شه کیلومترها از هم دور بود،می شه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،اما به یاد هم بود و به اندازه هزار سال از هم خاطره داشتمن می ترسم... می ترسم این روزها یادمون برهسکوت کرددستش...
ادامه مطلب
برایم کتابی بخوان کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد و هر صفحهاش ابتدای بهار است و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن. کتابی که بوسیدنت را به باران بدل میکند و خندیدنت را به دریای آرام .. برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت... ...
ادامه مطلب
از پوستم صدای تو می تراود بر پاهای تو راه می روم با چشم تو شعر می نویسم من که ام به جز "تـــــــــو" که در رگ و پوستم نهانی و نام مرا به خود داده ای. ...
ادامه مطلب
هر شنبه نـــذر میکنم که بیایـی که بیایـی که بیایـی و بمانـی .... تا هفتــه ام سرشار شود از عطر وجـودت .. پر ازدلخوشی . ...
ادامه مطلب
آفتـــــاب را دوست دارم بخاظر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر، می بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز می خوانی من خداپرست شده ام... ...
ادامه مطلب
چه.... آرامش دلچسبـــــــی تماشای تـــــو بهم میده تو ایده آل ترین خوابی که بیداریِ من دیده ...
ادامه مطلب