
چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانیمنِ شیدا چه بگویم؟ که تو هم اینُ هم آنیبه که گویم که دل از آتش هجر تو بسوخت؟!شدهای قاتلِ دل! حیف ندانی که ندانی.همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابمو در...
ادامه مطلب
بهش گفتم:می ترســـــم!می ترسم یه روزی بیاد که حضورت را احساس نکنمگفت: من که جایی نمی رم... همیشه هستمچشماش هیچ وقت دروغ گوهای خوبی نبودند بهشون خیره شدم و گفتم: بودن داریم تا بودن.می شه کیلومترها از هم دور بود،می شه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،اما به یاد هم بود و به اندازه هزار سال از هم خاطره داشتمن می ترسم... می ترسم این روزها یادمون برهسکوت کرددستش...
ادامه مطلب
برایم کتابی بخوان کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد و هر صفحهاش ابتدای بهار است و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن. کتابی که بوسیدنت را به باران بدل میکند و خندیدنت را به دریای آرام .. برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت... ...
ادامه مطلب
از پوستم صدای تو می تراود بر پاهای تو راه می روم با چشم تو شعر می نویسم من که ام به جز "تـــــــــو" که در رگ و پوستم نهانی و نام مرا به خود داده ای. ...
ادامه مطلب
امشب به خوابم بیا ! با خودت دو فنجان چای دارچین بیاور من خودم را به خواب می زنم گوشه ی تختم بنشین صدایم کن اول اسمم را بگو بعد عزیزم بعد هم بگو باشد انگار که خوابی من می روم بلند می شوی بلند می شوم دستم را دورِ گردنت حلقه می زنم می گویم بلاخره آمدی . . می گویی شک داشتی به آمدنم ؟ می گویم گاهی . . مثلِ امشب نگاهم می کنی بی هیچ حرفی چایم را می دهی دستم دستم را می گیری می گویی دیر آمدم تا ماندنی تر باشد تا قدرِ لحظه هایمان را بهتر بدانیم, امشب بیا اینها را بگو مبادا دیر شود ...
ادامه مطلب
هر شنبه نـــذر میکنم که بیایـی که بیایـی که بیایـی و بمانـی .... تا هفتــه ام سرشار شود از عطر وجـودت .. پر ازدلخوشی . ...
ادامه مطلب
آفتـــــاب را دوست دارم بخاظر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر، می بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز می خوانی من خداپرست شده ام... ...
ادامه مطلب
چه.... آرامش دلچسبـــــــی تماشای تـــــو بهم میده تو ایده آل ترین خوابی که بیداریِ من دیده ...
ادامه مطلب