
چشم به راه آسمانم.. اولین برفی که مرا، به آغوشت نزدیک تر می کند... ...
ادامه مطلب
برایم کتابی بخوان کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد و هر صفحهاش ابتدای بهار است و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن. کتابی که بوسیدنت را به باران بدل میکند و خندیدنت را به دریای آرام .. برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت... ...
ادامه مطلب
ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نميشود داغ که دارد اين دلم، داغ تو و خیال تو " بی همگان به سر شود، بی تو به سر نميشود" . "مولانا" ...
ادامه مطلب
از پوستم صدای تو می تراود بر پاهای تو راه می روم با چشم تو شعر می نویسم من که ام به جز "تـــــــــو" که در رگ و پوستم نهانی و نام مرا به خود داده ای. ...
ادامه مطلب
هنوز خیره شدن در چشمان تــ♥ــو شبیه لذت بردن ازشمردن ستاره در یک شب صحرای یست و هنوز اسم تــ♥ــوتنها اسمی است در زندگی من که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید همیشه مهربانی و یادت با من است. ...
ادامه مطلب
دنیا تنها چهار حرف است اما پای خندههای تو که بیاید وسط "دنیا" هزار حرف است هزار جمله... ...
ادامه مطلب
دوست داشتنات را از سالی به سال دیگری جابهجا میکنم انگار دانشآموز مشقاش را در دفتری تازه پاکنویس میکند رسید "صدای تو"، "عطرتو" و شمارهی تلفن تو و صندوق پستی تو میآویزمشان به کمد سال جدید تابعیت دائمی در قلبم را به تو میدهم تو را دوست دارم هرگز رهایت نمیکنم .. بر برگهی تقویم آخرین روز سال در آغوشم میگیرمت و در چهارفصل میچرخانمت ... ...
ادامه مطلب
ای مردمان بگویید آرام جان من کو!؟ راحتفزای هرکس محنترسان من کو!؟ نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو!؟ جانان من سفر کرد با او برفت جانم باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو!؟ هرکس به خان و مانی دارند مهربانی من مهربان ندارم نامهربان من کو!؟ انوری ...
ادامه مطلب
باید به چشم هایم نگاه کنی این شعرها هرچقدر هم خوب باشند نمی توانند دلتنگی ام را بیان کنند.. چترهای کاغذی زیر باران دوام نمی آورند...! ...
ادامه مطلب